تنها، کسی می ماند که، می زاید

 

زندگی دوباره

آمده ام...

یک سال پیش معجزه ای برایم اتفاق افتاد، خداوند با وجود نهایت بدی های من، دستم را گرفت و بالایم کشید. خداوند نه تنها توبه مرا پذیرفت و نجاتم داد بلکه بهترین نعمت هایش را هم نصیبم کرد و من خط بطلان کشیدم بر آن چه بر من گذشته بود. من بد بودم، کوچک بودم، عاجز بودم، اما ناامید نشدم، صدایش کردم، با اشک صدایش کردم، با آه خواندمش، ناله کردم، بی تابی کردم، بارها سر نماز شکستم، من بر در خانه اش آن قدر نشستم تا بدی مرا نادیده گرفت، تا مرا خواست، اگرچه لایق نبودم، به فریادم رسید که جز او فریادرسی نبود و من در خواب هم دیدم که به دو نور پناه بردم که شفاعت کردند مرا نزد او...

امروز مجالی یافتم تا سخن گویم، تا بگویم که آمده ام و جانی دوباره یافته ام و بر سر آنم که نیمه جانم را به همه جان برسانم، برسانم به جان جانان...

و ای همه کسانی که بر در خانه او نشسته اید، سال هاست که نشسته اید، بنشینید و این در را رها مکنید، زاری کنید بر درش که به زودی خواهد آمد...

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩ - نيمه جان

دانش؟

و حسن ختام اندیشه های من:

" الان که فکر می کنم یه جواب مکمل هم برای اون سؤال پیدا می کنم؛ با این که گفته می شه ارزش علوم به کاربرد اون هاست وگرنه بی فایده هستند، به نظر من این می تونه در مورد علوم ساخت انسان ها درست باشه مثل علوم کامپیوتر، هواپیما و ... اما علوم پایه وضعیت متفاوتی دارند. آن جایی که علوم پایه، مخلوقات و آفریده های خداوند را بررسی کرده و رموز آن را کشف می کنند درواقع علومی معرفتی هستند. با این که روح انسان، بزرگ ترین آفریده خداست و شناخت آن بیش از هر چیز به شناخت خدا کمک می کنه، اما می شه برای شناخت خدا به همین یک مخلوق او اکتفا نکرد. می شه خدا رو با شناخت بقیه مخلوقاتش هم تا حدی شناخت. در قرآن آمده که دانا و نادان یکسان نیستند. حقیقتاً همین طور است. آگاهی از ملکول ها، اتم ها، قوانین طبیعت، اثر اعداد، معجزه حیات و ... دیدی به انسان می دهد که با دید کسی که جاهل به این هاست بسیار متفاوت است. اون دانا می تونه شناخت کامل تری از خدا نسبت به این نادان داشته باشه. حتی اگر این دانسته ها هیچ جای دیگری به دردش نخورند، همین ارزشمنده.

آگاهی من از خدا و انسان و دنیا اون قدر زیاد نیست که بتونم هدف یه دنیای کامل و غایت اون رو بشناسم اما اون چه که فعلاً با وجود نقایصم می تونم بگم اینه که غایت دنیا، دنیاییه که قبل از هر چیز همه انسان ها بتونن در اون، حداقل نیازها و ضرورت های زندگی مادی شون رو به راحتی تأمین کنند. در وهله بعد این امکان برای همه فراهم باشه که بفهمن برای چی دنیا آمدند و به کجا باید برسند. همه واقعاً بخواهند که همه به خدا نزدیک شوند. همه پیچیدگی های دنیا کشف شده باشند و با استفاده از آن ها تکنولوژی ای به دست آمده باشد که حداکثر زمان و انرژی را برای انسان ها بازیابی کند و حداقل ضرر را برای آن ها داشته باشد. وقت و انرژی انسان ها هم قبل از هر چیز صرف محبت و خدمت به روح خانواده در درجه اول و مادیت و جسم آن ها در درجه بعدی و با طی سلسله مراتب، روح و جسم و مادیت سایر انسان ها گردد. که این ها همه عبادت خدایند. وقت انسان ها صرف هر آن چه که باعث شود خودشان و دیگر انسان ها هرچه بیشتر به خدا نزدیک شوند، گردد.

غایت دنیا ابعاد زیادی داره. من فقط به همین بعدی که منظورم بود، پرداختم.

بدون تردید علم و شناخت روح انسان از هر علمی بالاتره (البته بعد از علم و شناخت خدا) چون شناخت خود و شناخت بالاترین آفریده خدا، بیش از هر چیز به شناخت خدا کمک می کند. همه انسان ها باید تا حدی به این شناخت از روح خود دست بیابند اما نمی توان گفت که فقط به همین اکتفا کنند. به نظر من هر انسانی باید کمابیش از بقیه علوم مختلف بداند اما کمتر و بیشترش به خود او و علایقش بستگی دارد.

بخشی از علم آموزی انسان ها و گاهی بخش عمده آن با هدف انجام کار صورت می گیرد. انسان ها استعدادهای مختلفی دارند. یعنی وقتی به دنیا می آیند خصوصیاتی دارند که آن ها را برای نوع خاصی از کار مناسب می کند. بعضی استعدادها را هم از محیط به دست می آورند. همه این ها باعث می شوند که نهایتاً فردی مثلاً دقیق است و به درد کارهایی می خورد که به دقت زیاد احتیاج دارند. پس ایده آلش این می شود که هر کس به کاری بپردازد که مستعد آن است یا اصلاً برای آن آفریده شده. اما وقتی امکان آن فراهم نباشد یا به هر نسبتی این مسئله مشکل باشد، هر فرد ممکن است به کاری مشغول شود که هم خوانی کمتری با استعدادهای او دارد یا اصلاً هم خوانی ندارد. این مسئله گرچه فاصله انسان با تعالیش را بیشتر می کند اما به نظر من اگر انسان هر کاری را با نیت نزدیک شدن انسان ها به خدا به وسیله بازیابی وقت و انرژی آن ها انجام دهد، عبادت خداست. افراط و تفریط هم نباید کرد. یعنی نه این طور باشد که انسان در زندگی کوچک خود غرق شود و از خدمت به خلق غافل گردد و نه این که خدمت به دیگران، انسان را از توجه به زندگی فردی و خانواده اش بازدارد. گرچه با کار کردن، هزینه نیازهای مادی زندگی فراهم می شود اما هدف از کار کردن باید عبادت خدا باشد و پول، چیزی است که ضمن آن به دست می آید.

می خواهم محبت کنم، به همه. دوست داشته باشم، همه را. کار می کنم. شاید بهترین کار برای من نباشد اما کار مناسب و مطابق شرع است و تاحدی هم با استعدادهای من هم خوانی دارد. اگر روزی ببینم وظیفه ام انجام کاری دیگر و استعدادم مناسب کار دیگری است که امکان انجام آن هم فراهم است، این جسارت را خواهم داشت که تغییر دهم. و با این مقدمات به دنبال دانشی هستم که بازدهی مرا در بازیابی وقت و انرژی همه انسان ها برای نزدیک شدن به خدا افزایش دهد. درس می خوانم."

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ٧ تیر ،۱۳۸٧ - نيمه جان

دانش؟

فکر می کردم و اندیشه هایم به این جا رسید که:

" چرا خدا دنیا را با این پیچیدگی ها آفریده است؟ ماده حیاتی، ملکول، اتم، ... چرا یه دنیای ساده نیافرید که اینقدر وقت آدما رو نگیره؟

دو تا جواب می شه به این سؤال داد که ممکنه یکی یا هردوش درست باشه.

اولیش این که خدا دنیا (منظور مادیته یعنی گیاهان، جانواران، جسم انسان ها و ...) را با این پیچیدگی ها به وجود آورد تا دنیا بتونه انسان ها رو درگیر خودش کنه و اون کسانی که درگیر پیچیدگی های مادی می شن تا معاش دنیایی شون رو ارتقا بدن، معلوم بشن و اون هایی که از دنیا حداقلی رو برای ضرورت های زندگی مادی برمی دارن و بقیه شو دور می ریزن هم معلوم بشن.

نمی شه خیلی به این نظریه اعتماد کرد. وقتی فکر می کنم، می بینم شرایط دنیا از اون روزی که انسان در غار زندگی می کرد، با امروزی که در آسمان خراش زندگی می کنه متفاوت شده. روز غارنشینی، انسان به امکانات زیادی احتیاج نداشت. جمعیت کم بود، آگاهی کم بود و متعاقب آن وظیفه کم تر. اما گذشت زمان جمعیت انسان ها رو افزایش داد.

(حتی این افزایش جمعیت هم تاحدی حاصل کنجکاوی و کشف پیچیدگی های دنیا بوده که با افزایش شانس زندگی مردم، عمل مثبتی بوده. این که انسان یاد بگیره چطور خودش و هم نوعانش رو حفظ کنه، با دانش خانه سازی، کشاورزی، پزشکی و ... . این که انسان این تجربیات رو به نسل بعد منتقل کنه، همه یادگیری و ترویج علم تجربی هستند)

اون انسان نسبت به امروز ما خیلی ساده زندگی می کرده.

با گذشت زمان جمعیت انسان ها افزایش یافت و محدودیت امکانات موجود زمین، انرژی و زمان حیات انسان ها، باعث پیچیده تر شده زندگی انسان ها شد. آیا آسانسور، ماشین حساب، اتومبیل و ... ذاتاً چیزهای بدی هستند؟! همه این ها تا آن جایی که ابزار انسان ها برای زندگی و زندگی فرصت انسان ها برای رشد باشه، مفیدند. این ها باید به وجود می آمدند و زندگی چاره ای جز پیچیده شدن نداشت. (مثال ساده ش موقعیت خاصیه که پزشکی برای نجات دادن جان یک انسان تنها زمانی موفق می شه که از این تکنولوژی ها استفاده کنه) گرچه این ها بدی هایی هم دارند اما خوبی هاشون بیشتره و حتی بدی هاشون رو هم می شه با درک بیشتر پیچیدگی های دنیا کم کرد. پس مهم نگاه به این ها و چگونگی استفاده کردن از این هاست.

دو مسئله نیاید با هم قاطی بشه. یک سری چیزها هستند که فقط زرق و برق و تجمل زندگی دنیا هستند و فایده ای در بازیابی وقت، انرژی، امکانات و زندگی انسان ها ندارند. این ها باید کم بشه. فرهنگ مصرفی باید از بین بره. تکنولوژی نباید اون قدر انسان رو درگیر خودش کنه که یادش بره برای چی از اون استفاده می کنه. این ها افراط هستند. ده طبقه بالارفتن از پله به جای استفاده از آسانسور، بدون دلیل هم تفریطه، چون هدر دادن وقت و انرژیه.

انسان می تونه تو همین دنیای مدرن، ضرورت های زندگی رو از دنیا برداره و زرق و برقش رو دور بریزه و در عین حال مشغول کشف و به کارگیری پیچیدگی های دنیا باشه. نه برای این که مصرف رو بالا ببره بل برای این که نیازهای حیات انسان ها رو برطرف کنه و وقت و انرژی و سلامت اون ها رو بازیابی کنه. نه این که پیچیدگی های دنیا رو به کار بگیره تا مصرف رو بالا ببره، ثروت خودش رو افزایش بده و متعاقب اون مصرف خودش رو. و همه در یک دایره مصرف گرایی اسیر بشن. جهنمی که وارد شده در اون، به زودی باعث تموم شدن ماده دنیا شده و نابودی دنیا، نتیجه شه.

این همون جواب دومه که برای اون سؤال پیدا کردم.

الان که فکر می کنم یه جواب مکمل هم برای اون سؤال پیدا می کنم ... "

بازم می گم. اینا فکرای منه، اینا رو برای کسی نگفتم، برای خودم گفتم و چون بعد از پایانش برای خودم جالب بود، تصور کردم که شاید خوندنش برای دیگران هم جالب باشه. برای این که طولانی نشه بقیه شو در یه فرصت دیگه می گذارم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٧ - نيمه جان

دانش؟

ارمیا شده بودی امروز، همه پیچیدگی هایمان را زیر سؤال می بردی. تو که شیفته پیچیدگی بودی و من که شیفته سادگی! برایم جالب بود. گرچه پیش تو مهر بر دهانم اما بد نیست بدانی اندیشه هایم را!

فکر می کردم:

" هدف انسان چیه؟

هدف دنیا چیه؟

علم معرفتی یا علم تجربی؟

کار کردن، انتخاب شغل؟

انسان موجودی سراپا نقص است و در رنج. خدا موجودی سراپا کمال است و در آرامش.

انسان نباید از هیچ رنج و مصیبتی نگران شود. خدایی هست که بیش از همه او را دوست دارد و بیش از خود او نگران اوست. نتیجه را باید واگذار خدا کرد. اگر با خدا معامله کنی، در ازای حداکثرت-همه وجودت- خودش را به تو می دهد یعنی کمال و زیبایی و دوست داشتنی مطلق را. پس ضرر نمی کنی در دنیایی که سراسر رنج است، رنجت را با خدا معامله کنی.

روح تنها و رنجور انسان با هیچ چیز آرام نمی شود. فقط خدا را می خواهد. راهی جز حرکت به سوی خدا و نزدیک شدن به او نیست. آرامش فقط پیش خداست.

چرا خدا انسان ها را در چنین دنیایی گذاشت؟

آیا راهی که انسان ها پیمودند تا به امروز، راه درستی بوده؟

چرا همه آدم ها یک روز با هم به دنیا نیامدند تا یک روز با هم بمیرند؟

نتیجه زندگی مهم نیست. چون فرصت ها برابر نیست. راه زندگی مهمه. بازدهی مهمه.

انسان باید به خدا نزدیک بشه. نه خود، همه انسان ها. من، تو، او. نزدیک شدن همه ما به خدا مهمه. خدا هم بین ما عدالت داره، حتی در دوست داشتنش.

قانون دنیا: انسان ها باید در چارچوب دنیا و قوانین آن به خدا نزدیک شوند. به خاطر همین با این که زنده بودن علی (علیه السلام)  تا ابد، به نفع کمال انسان هاست اما طبق قانون او هم باید مرگ را در فرصتی مشابه سایرین تجربه کند.

دنیا و قوانین حاکم بر آن بهترین میدان برای سنجش ملکوت انسان است. انسان با جسمش باید روحش رو نشان بدهد. ماده ها وسیله بروز ملکوت ها شده اند.

در دنیا همه چیز فراوان و به اندازه همه هست.

آدم باید تا چه حد برای زنده بودن خودش و دیگران تلاش کنه؟ تا حدی که زنده بودن، احتمال نزدیک شدن به خدا را دارد.

بازدهی مهمه یعنی این که هر کس به اندازه وسعش مسئوله. آیا وسع، توان حال حاضر است یا حداکثر توانی که امکان کسب آن وجود دارد؟

توان حال حاضر یک حداکثر بازدهی دارد و حداکثر توان قابل کسب، یک حداکثر بازدهی.

افزایش وسع و توان، ارزشمند است و هرکسی باید برای افزایش بازدهی خود، وسع و توانش را افزایش دهد به شرطی که بیارزد. یعنی آن چه که به دست می آید به آن چه از دست می رود بیارزد.

از طرف دیگر چرا خدا دنیا را با این پیچیدگی ها آفریده است؟ ماده حیاتی، ملکول، اتم، ... چرا یه دنیای ساده نیافرید که اینقدر وقت آدما رو نگیره؟ "

اینا فکرای من بودن. همون موقع که فکر می کردم می نوشتم. به همین دلیل پراکنده اند. من تا آخرش فکر کردم و سعی کردم درحد خودم به همه سؤالام جواب بدم. اما فعلاً بخش اولش رو این جا گذاشتم. بقیه ش رو هم به زودی می گذارم ان شاءالله.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        دوشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٧ - نيمه جان

بعد از بی وتن، سایت رضا امیرخانی هم آمد.

http://www.ermia.ir

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٧ - نيمه جان

کتاب

به عنوان پاسخی به مهسا جان، نویسنده وبلاگ تردید در اعتقاد، می نویسم.

قبل از هر چیز باید بگم که من چند سری مطالعاتی برای خودم در نظر گرفته ام که این سری ها تعیین می کنه چه کتاب هایی خوانده شده اند و چه کتاب هایی باید خوانده می شده اند و هنوز خوانده نشده اند.

این سری های مطالعاتی عبارت اند از:

1- مطالعات اعتقادی در مورد اصول دین

2- مطالعات قرآنی

3- مطالعات انسانی(تغذیه، بهداشت، نیازها، روابط، حقوق، تکالیف)

4- مطالعات ادبی و هنری (مثلاً رمان ها)

5- مطالعات تاریخی و سیاسی

6- مطالعات پراکنده برای یافتن پاسخ بعضی از سؤالات دیگرم: مثلاً مطالعه زندگی ائمه اطهار به خصوص زن ها، مطالعه زندگی زن های بزرگ مسلمان و  دانشمندان مسلمان مانند جابربن حیان و زکریای رازی، مطالعه زندگی چمران، مطالعه در مورد علم (knowleg) از منظر اسلام، مطالعه در مورد حضور زن در اجتماع از منظر اسلام، مطالعه ابعاد مختلف زندگی دانشمندان زن مانند ماری کوری و ...

در این 6 سری مطالعاتی بعضی از کتاب ها را مطالعه کرده ام، در حال مطالعه بعضی هستم و بیشتر آنها را هنوز مطالعه نکرده ام.

1- بعضی از کتاب های مطالعه نکرده: رساله حقوق امام سجاد از سری3، نهج البلاغه از سری3، روان شناسی زن و مرد دکتر مجد از سری3، کتاب جهاد اکبر امام خمینی از سری6، معرفة النفس علامه حسن زاده آملی از سری1، کتاب اسفار اربعه در حکمت متعالیه ملاصدرا از سری1، گفتار فلسفی کودک برای تجربه تربیت فرزند قبل از تولد تا بلوغ، کتاب های علی صفایی حائری(عین-صاد)، کتاب های دولابی، کتاب های شریعتی، کتاب ژنتیک تامپسون، یک سری صدتایی رمان که در موردش توضیح خواهم داد.

2- بعضی از کتاب های درحال مطالعه یا نیمه تمام:

- قرآن: با این که بیشتر قرآن رو با معنیش مطالعه و یادداشت برداری کرده ام اما هنوز نتوانسته ام یک دور را کامل کنم.

-  مدیریت عمومی دکتر الوانی که در حال مطالعه اش هستم.

- ناطور دشت نوشته جی.دی. سالینجر  که در حال مطالعه اش هستم.

متأسفانه مدتیه که فکر کردن و یک سری مطالعات اینترنتی در مورد روابط، فرصت مطالعه کتاب رو از من گرفته!

3- بعضی از کتاب هایی که مطالعه کردم و دوست دارم دوباره مطالعه کنم یا مطالعش رو به شما هم توصیه می کنم:

- کتاب نامه های بلوغ نوشته علی صفایی حائری: اساس طرح و برنامه زندگی من رو شکل داد و به نظر من یک کتاب کامل مدیریت زمان هم هست اگر منظور از زمان، فرصتی باشه که برای زندگی در اختیار داریم. 

- رمان من او نوشته رضا امیرخانی: نمی دونم در موردش چی بگم، باید بخونیدش.

- ارمیا نوشته رضا امیرخانی: برای من مثل سیر و سلوکه. 

- کتاب نشت نشا نوشته رضا امیرخانی: کتابی در مورد فرار مغزها یا مهاجرت نخبگان که از منظری نو و جامع به این موضوع نگاه کرده.

- رمان خداحافظ گاری کوپر نوشته رومن گاری: به نظر من نویسندش یه نابغه عاقل مانند رضا امیرخانی ماست و این کتاب هم، من اوی اوست. 

 

پیش تر در مورد یک سیاهه صدتایی رمان صحبت کردم که در اینجا برای علاقه مندان توضیحاتی می دم. رضا امیرخانی که درحال حاضر رئیس انجمن قلم ایران و از بهترین داستان نویسان ایرانه،در سایت لوح، یک سیاهه صدتایی رمان رو برای علاقه مندان به داستان نویسی عنوان کرده تا مطالعه کنند که البته هر کس دیگری هم که اهل مطالعه رمان باشه می تونه این کتاب ها رو در اولویت مطالعاتش قرار بده.

در اینجا عیناً از سایت لوح و رضا امیرخانی نقل می کنم: "

سیاهه‌ی صدتاییِ رمان
رضا امیرخانی
اولا صد تا بیش‌تر شد، گفتیم صد و ده تا بشود تیمنا و تبرکا، آن هم نشد! می‌توانید خودتان تا صد و ده را پر کنید. ثانیا برای بعضی از کتاب‌ها که ترجمه‌های متعدد داشت، ترجمه‌ی به‌تر را -به انتخابِ خودم!- برگزیدم. ثالثا نه کسی با خواندنِ رمان بی‌دین می‌شود، نه دین‌دار، این هر دو، کارِ آخوند است! رابعا این‌چنین سیاهه‌ای را آن‌چنان که پیش‌تر گفته‌ام، قدیم‌ها ناصرزاده‌ی عزیز به ما -به دوستانم و نه به من!- پیش‌نهاد کرده بود، اما از آن‌جا که سیاهه‌ی وی را نیافتم، سیاهه‌ی خود را نوشتم، که یحتمل حذف و اضافاتی دارد. خامسا شاید بعضی از رمان‌های تازه منتشر شده مثلِ "سورِ بز" از دستم در رفته باشند، اما از آن‌طرفِ قضیه شاید بعضی از رمان‌های قدیمی را نیز فراموش کرده باشم، مثلِ "هکلبری فین" یا "تام سایر". این به آن در. سادسا در این سیاهه‌ی رمان، کتاب‌هایی وجود دارند که اصالتا رمان نیستند، مثلِ "هفت روزِ آخر" رضا بایرامی. سابعا اگر پنج دقیقه‌ی دیگر به من وقت می‌دادند، نامِ بیست رمانِ دیگر را اضافه می‌کردم، و یحتمل نامِ ده کتاب را نیز حذف. اما به هر رو شما می‌توانید مطمئن باشید که از این صد و اندی، دستِ کم پنجاه تا را باید (حتا در دورانِ سپری‌شده‌ی بایدها و نبایدها!) باید خواند... ثامناً -که خیلی سخت است- همان هشتماً! بعضی از جاهای خالی را که بدجوری توی ذوق می‌زد با توضیحاتی بی‌ربط پر کرده‌ام. ترتیب هم کاملا تصادفی است. تاسعاً این قلم آن‌قدر از استعداد و فروتنیِ توامان برخوردار می‌باشد که کارهای خودش را در این سیاهه نیاورده باشد. منتقدانِ گرامی بی‌جهت دنبال‌شان نگردند!!!
 

ردیف
نام کتاب نویسنده مترجم ناشر توضیح
١
خانواده من و باقی حیوانات جرالد دال     رابطه‌ی رمان و تجربه‌ی شخصی چشمه
٢
خداحافظ گاری کوپر رومن گاری        رومن گاری حتا اگر فقط همین یک کتاب را نوشته بود، باز هم عشقِ من بود!
 
٣
 لیدی ال  رومن گاری مهدی غبرایی   ناهید  
۴
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری... ایتالو کالوینو  لیلی گلستان    بی‌نظیر است. اما بگذارید برای رمانِ پنجاهم به بعد
۵
شوالیه ناموجود ایتالو کالوینو  شهدی چشمه  
۶
مارکو والدو  ایتالو کالوینو نوجوانانه  سروش  
٧
جنگ و صلح لئو تولستوی  حبیبی   متاسفانه امسال هنوز نخوانده‌امش. برای بار پنجم البته!
٨
آنا کارنینا لئو تولستوی      
٩
برادران کارامازف  فئودور داستایوسکی     جهانی گنده‌تر و پیچیده‌تر از جهانِ بزرگ و پیچیده‌ی ما!
١٠
قمارباز فئودور داستایوسکی      
١١
مرشد و مارگریتا میخائیل بولگاکف  عباس میلانی   تنویر  
١٢
داستان پداگوژیکی آ. ماکارنکو      بخوانیدش، اگر در مدرسه درس داده‌اید و با بچه‌ها دوست بوده‌اید حتا اگر در مدرسه درس خوانده‌اید و با معلم‌ها دشمن بوده‌اید.
١٣
١٩٨۴ جرج ارول صالح حسینی    
١۴
کاتالونیا جرج ارول عزت‌الله فولادوند    در تبدیلِ خاطره به قصه.
١۵
قلعه حیوانات جرج ارول     اولین داستانی است که من خواندم به زحمت البته اما در اوایلِ دوره‌ی دبستان.
١۶
پیرمرد و دریا ارنست همینگوی نجف دریابندری   پایینی قشنگ‌تر است.
١٧
وداع با اسلحه ارنست همینگوی      
١٨
خوشه‌های خشم جان استاین بک      
١٩
موش‌ها و آدم‌ها جان استاین بک      
٢٠
پایان سلطنت کوتاه پیپن چهارم جان استاین بک     بخوانید تا ببینید شکستنِ آرمان‌های یک چپِ امریکایی را. مانیفستِ شکست.
٢١
جنگل اپتون سینکلر      
٢٢
ناطور دشت جی.دی. سالینجر محمد نجفی   بخوانیدش اگر١٨ساله‌اید یا١٨ساله بوده‌اید، یا خواهید  شد.
٢٣
بالاتر از هر بلندبالایی جی.دی. سالینجر      
٢۴
فرانی و زویی جی.دی. سالینجر      
٢۵
دنیای شگفت‌انگیز نو آلدوس هاکسلی سعید حمیدیان کارگاه هنر  
٢۶
خشم و هیاهو ویلیام فاکنر صالح حسینی    
٢٧
 زنده به گور ویلیام فاکنر نجف دریابندری    از رمانِ پنجاهم به بعد به درد می‌خورد.
٢٨
لبه تیغ سامرست موآم      در زمانِ خودش خیلی تاثیرگذار بود.
٢٩
بیلی بتگیت  ادگار لارنس دکتروف  بهزاد برکت   مدرن در عینِ ساده‌گی.
٣٠
سلاخ خانه شماره پنج کورت ونه‌گات جونز ع.ا. بهرامی    
٣١
نام گل سرخ اومبرتو اکو    شباویز  
٣٢
شاه‌زاده کوچولو  آنتوان دو سنت اگزوپری احمد شاملو   فقط به این دلیل که مترجم به متن وفادار نبوده، خیلی کار خوبی از آب در آمده است.
٣٣
پرواز شبانه آنتوان دو سنت اگزوپری پرویز داریوش   اساطیر  
٣۴
سیمای زنی در میان جمع هاینریش بل  مرتضی کلانتریان  آگه  
٣۵
سیمای مرد هنرآفرین در جوانی جیمز جویس     دستت چو نمی‌رسد به اولیس دریاب کنیزِ مطبخی را
٣۶
دوبلینی‌ها جیمز جویس      
٣٧
بنال وطن  آلن پیتون سیمین دانشور خوارزمی  
٣٨
نوشتن همین و تمام مارگریت دوراس  قاسم رویین  نیلوفر  
٣٩
 امیلی ال مارگریت دوراس  شیرین بنی احمد چکامه  
۴٠
عاشق مارگریت دوراس  قاسم رویین  نیلوفر  
۴١
مون بزرگ  آلن فورنیه  مهدی سحابی مرکز  
۴٢
زوربای یونانی نیکوس کازانتزاکیس     بی‌نظیر، خاصه دیالوگ‌های زوربا مطمئن باشید که از فیلمش قشنگ‌تر است.
۴٣
مسیح بازمصلوب نیکوس کازانتزاکیس      
۴۴
رفیق اعلی کریستیان بوبن پیروز سیار    یک کارِ متفاوت.
۴۵
بیگانه  آلبر کامو  جلال آل احمد    
۴۶
دنیای سوفی  یوستین گاردر      
۴٧
دنیای تئو کاترین کلمان مهدی سمسار    
۴٨
والس خداحافظی میلان کوندرا عباس پژمان    البته از شخصیتِ کوندرا بدم می‌آید...
۴٩
خانواده جولای نادین گوردیمر  لیلی مصطفوی    
۵٠
فضیلت‌های ناچیز ناتالیا گینزبورگ محسن ابراهیم   قصه نیست، اما بی‌نظیر است.
۵١
 شهر و خانه ناتالیا گینزبورگ  محسن ابراهیم    
۵٢
والنتینو ناتالیا گینزبورگ سمانه سادات افسری    
۵٣
دیروزهای ما  ناتالیا گینزبورگ      
۵۴
سفر به انتهای شب  فردینان سلین     جلال از این کتاب به نیکی یاد کرده است. نسبتِ تجربه با رمان...
۵۵
جزیره  روبر مرل  فرهاد غبرایی    
۵۶
مرگ کسب و کار من است روبر مرل  احمد شاملو    
۵٧
خرمگس اتل لیلیان ونییچ      امیرکبیر
۵٨
سیذارتا هرمان هسه  پرویز داریوش   هسه برای نوجوانی عالی است.
۵٩
اسپرلوس هرمان هسه  پرویز داریوش    
۶٠
دمیان هرمان هسه      
۶١
آتالا و رنه شاتو بریان     عاشقانه‌ای اروپایی رمانتی‌سیسم مفرط.
۶٢
ابله فئودور داستایوسکی      
۶٣
جنایت و مکافات فئودور داستایوسکی      
۶۴
اینجه ممد(سه گانه آن سوی کوهستان) یاشار کمال   زمان  یواشکی با کلیدر مقایسه‌اش کنید.
۶۵
اگر مار را بکشند یاشار کمال  رضا سیدحسینی    
۶۶
آوریل شکسته اسماعیل کاداره قاسم صنعوی    
۶٧
 ژنرال ارتش مرده اسماعیل کاداره  مجید حاتم    
۶٨
موز وحشی ژوزه مارو د واسکونسولوس عباس پژمان    پیرمرد دروغ‌گویش حرف ندارد.
۶٩
ژنرال در هزارتوی خود گابریل گارسیا مارکز      
٧٠
عشق سالهای وبا گابریل گارسیا مارکز      
٧١
وصیتنامه اسپانیایی آرتور کویستلر سیروس سهامی    
٧٢
دروازه‌های بهشت خولیو کورتازار بهمن شاکری    
٧٣
 پوست انداختن کارلوس فوئنتس عبدالله کوثری   روایتی غریب...
٧۴
کوری ژوزه ساراماگو مینو مشیری    
٧۵
پدرو پارامو خوان رولفو احمد گلشیری   بی‌نظیر. بخورد تو سرِ ما بچه‌مسلمان‌ها
٧۶
کتابخانه بابل خورخه لوییس بورخس کاوه سیدحسینی    
٧٧
تس تامس هاردی     مثلِ نقاشیِ آب‌رنگ...
٧٨
داستان‌ دو شهر چارلز دیکنس      
٧٩
مادام بواری گوستاو فلوبر     هنوز صحنه‌ی بازار مکاره و صحنه‌ی سم خوردن را به یاد دارم...
٨٠
بلندی‌های بادگیر  امیلی برونته      
٨١
هملت شکسپیر      
٨٢
نان و شراب ایگنیاتسیو سیلونه     یواشکی مکتب دیکتاتورها را هم بخوانید، رمان نیست...
٨٣
فونتامارا ایگنیاتسیو سیلونه      
٨۴
پابرهنه‌ها زاهاریو استانکو  احمد شاملو    
٨۵
پزشک دهکده فرانتس کافکا      رمان نیست! اما زیباست...
٨۶
کلیدر محمود دولت آبادی      
٨٧
جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی      
٨٨
 روزگار سپری شده مردم سالخورده محمود دولت آبادی     خیلی به‌تر است از کلیدر به لحاظِ روایت منتقدان این کار را نابخردانه تحویل نگرفتند، نتیجه‌اش: سلوک که...
٨٩
سووشون  سیمین دانشور     دروغ‌چرا؟ روزی که سووشون را خواندم با چیزی به نامِ رمانِ ایرانی آشنا شدم.
٩٠
مدیر مدرسه جلال آل‌احمد     این همه کتاب، آن‌وقت اسمی از جلال نیاید؟ هیهات ما ذلک الظن بی!!!
٩١
شازده احتجاب هوشنگ گلشیری     کاش تعلیقِ اخوت قبل از این کار نوشته می‌شد. تعلیق فقط فضل تقدم ندارد.
٩٢
همسایه‌ها احمد محمود      
٩٣
مدار صفر درجه احمد محمود      
٩۴
سفر به گرای ٢٧٠ درجه  احمد دهقان     شاید به‌ترین رمان جنگ.
٩۵
پستی محمدرضا کاتب     به نظرم از هیس به‌تر باشد. ۵٠ ص اولش بسیار خوب است. بقیه‌اش اِی...
٩۶
هفت روز آخر محمدرضا بایرامی      رمان نیست، اما هر نویسنده‌ی ایرانی باید بخواندش.
٩٧
مثل همه‌ی عصرها زویا پیرزاد      از چراغ‌ها را... به‌تر است. راستی رمان نیست‌ها!!
٩٨
ثریا در اغما اسماعیل فصیح     فقط به خاطر دوستم فروزانفر!
٩٩
ویکنتِ شقه شده  ایتالو کالوینو      
١٠٠
خانواده‌ی تیبو        یک کارِ سیاسی اما زیباو انسانی. روزگاری ارشاد می‌خواسته خمیرش کند،اما رهبر در جمعی فرهنگی ناگهان از رمانی یاد می‌کند که در جوانی از آن بسیار آموخته بوده... خانواده‌ی‌تیبو
١٠١
سنگ صبور صادق چوبک      
١٠٢
        این‌جا قبلا بوف کور را نوشته بودم. اما خودم اصلا دوستش ندارم. برای همین خطش زدم.
١٠٣
بارون درخت نشین ایتالو کالوینو      
١٠۴
سنگ‌اندازانِ غارِ کبود داوود غفارزادگان   سوره مهر  
١٠۵
روی ماه خداوند را ببوس مصطفا مستور   مرکز  
١٠۶
مرغان شاخسارِ طرب کالین مک کالوی      از پرنده‌ی خارزار به‌تر است.
١٠٧
صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز     رمان را از مرگ اروپایی نجات داد...
١٠٨
مجمع الجزایر گولاگ  الکساندر سولژنیستین      
١٠٩
مسخ فرانتس کافکا     یک‌هو درباره مسخ ناباکوف را هم بخوانید.
١١٠
         

  "

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٧ - نيمه جان

للحق

آرزومندم که للحق باشد.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٦ - نيمه جان